تبليغاتX
...ایلیای خدا...
... من فرزند بی خدای دیروز ... زاده حال بی مقدار امروز ... انسان بی صدای فردا ...

 

گوش هایم را تا سر حد توان میان دستهایم امان می دهم که مبادا دلش بریزد از هیاهوی بادی که لای در می پیچد و صدای کوبشی که تا مغز استخوان را می لرزاند...

 اما نه! خرده صدایی است و ختم می شود...

انگار هنوز اعتمادهای گاه و بی گاه نمرده و هنوز هم "پادری" حکم حفاظ گوش را دارد! اگر در نقش خویش، خوش بدرخشد...

اما لعنت به پاهای بی ثباتی که با هر قدم تکه ای از کنتراست محیط را می شکند... از گرفتن زندگی مور و مورچه تا لگد زدن به بخت یک پادری خُرد!

 و این چنین است که همین ذره اعتماد هم از هستی ساقط می شود و در کوبش بعد گوش های تو دلتنگ دست هایت می شود و ذره های وجودت در لرزشی شگرف اما ناسازگار غرق می شود...

 سراسر لحظه ای است ولی زمانی می خواهد برای بازگشت ارامش...

و همین ذره های ترس و پریشانی است که کوه های بزرگ دلواپسی را علم می کند... ترس و ترس و ترس... از بزرگ و کوچک اطراف... از خسارت و جبران و ناتوانی... دست و پاهای بسته از آینده... واهمه از دوراندیشی...

 ابهام چشم انداز فرداست که زنجیر پاهای تو می شود...

 و با هر قدم در تاریکی راه انگار لحظه ای به مرگ اندیشه خود نزدیک تر می شوی...

 به ته مانده سیگار روی میز نگاه کن... چند قطره چای مانده در لیوان را مزه کن... کتاب های خسته... نوشت افزار های بیهوده... می دانم که می دانی... می دانم که در تلاشی...

 اما ترس در نگاهت را نمی توانم انکار کنم...

 من درد را می دانم... اما درمان من با تو یکی نیست... من حقیقت را می دانم... اما واقعیت من با تو یکی نیست... تو انسانی و جدا از کل آفرینش شاهکاری از تعامل و تأمّلی...

 راهت را به درستی انتخاب کن... این زندگی بهانه ی ترس نمی شناسد... این زندگی فرصت بازگشت نمی بخشد...

 این زندگی جنگ است... پیروز میدان باش!

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/06/12ساعت 11:0 بعد از ظهر  توسط ایلیا  | 

 

بار خدایا ...

این ماه رمضانی است که فرو فرستادی در آن قرآن را ...

هدایت برای مردم ...

و دلایل آشکار هدایت و تمییز دهنده حق از باطل ...

واین ماه روزه است و ماه شب زنده داری ...

و این ماه بازگشت از گناه است و به سوی تو اوج گرفتن ...

و این ماه آمرزش و مهربانی است ...

و این ماه  آزادی از آتش است ...

...


خدایا هممون رو لایق عبادتت بدون ... آمین ...

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/06/12ساعت 10:58 بعد از ظهر  توسط ایلیا  |